تبليغاتX
اوانگارد - درباره دوم خرداد
برقرار باد دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا

دو خرداد و بحران نظریه و عمل در چپ سنتی

 

اصلاح طلبی گرایشی بود که با پیروزی محمد خاتمی در دوم خرداد سال ۷۶ اغاز شد و با تحصن کمدی-تراژیک نمایندگان مجلس ششم در اعتراض به رد صلاحیت اصلاح طلبان در سال ۸۲ عملا به پایان رسید.این تحصن از انجا پایان عملی اصلاح طلبی بود که طی ان دوم خردادی ها تمام ضرفیت و اعتبار سیاسی خود را به امید جلب حمایت مردم به صحنه اوردند.اما اکسیون انها هیچ پاسخ تایید امیزی از سوی مردم نیافت به این ترتیب اصلاح طلبان به عمق بی اعتمادی مردم نسبت به خود پی بردند و از ان پس امید بستن انها به انتخابات شوراها و ریاست جمهوری به راستی حماقتی دوم خردادی بود.

ظهور و سقوط دوم خرداد طیف گسترده ای از تحلیل را در اپوزسیون چپ و راست رژیم شکل داد.اپوزسیون راست از نهضت ازادی و ملی-مذهبی ها گرفته تا اپورتونیست های حزب توده و اکثریت و از ناسیونالیست های کرد گرفته تا جمهوری خواهان بورژوا اشکارا به اینده اصلاح طلبی امید بستند زیرا اصلاح طلبی قرار بود انچه که مطلوب انهاست یعنی تغییر از بالا و بدون حضور مردم را محقق کند.چنین تغییری نهادهای سرکوبگر رژیم یعنی نیروهای مسلح حرفه ای،بروکراسی مافوق مردم ،دادگاهها و... را بدون اسیب در اختیار انها قرار می داد تا حاکمیت سرمایه بر نیروی کار در جمهوری بورژوایی انها در انسوی جمهوری اسلامی نیز تضمین شود.در نهایت دوم خرداد شکست خورد و اپوزسیون بورژوایی نیز نتوانست شکست ان را به چیزی جز سنگ اندازی جناح تمامیت خواه و فرصت سوزی خاتمی ارجاع دهد.

در مقابل در گرایشات چپ سنتی نیز درکی غیر مارکسیستی از پروسه شکل گیری و شکست دوم خرداد وجود داشت و دارد.درکی که نظریه و عمل حزب کمونیست کارگری شاخص ان است.مطابق این درک دوم خرداد  تلاش جناح اصلاح طلب رژیم برای بقای جمهوری اسلامی از رهگذر تبدیل ان به یک دولت سرمایه داری متعارف به وسیله دمکرات-بورژوایی کردن روبنای سیاسی و عقلانی-بورژوایی کردن زیر بنای اقتصادی این رژیم بود.تلاشی که با مبارزات و فعالیت جنبش سوسیالیستی و در راس انها حزب کمونیست کارگری با شکست روبرو شد.بنابراین شکست دوم خرداد پیروزی جنبش چپ و حزب کمونیست کارگری معرفی شد پیروزی که سرنگونی طلبی را به بستر اصلی جامعه تبدیل کرد.

چنین درکی از انجا که در قلمرو ناب ایده ها قرار دارد قادر نیست شرایطی را تحلیل کند که در ان عمل اصلاح طلبان از تضاد ها و بحران های سرمایه داری حاکم بر ایران ریشه می گیرد. بنابراین درکی اساسا غیر ماتریالیستی است.واقعیت این است که نه تنها شکست دوم خرداد ارتباطی با حزب کمونیست کارگری و دیگر سازمان های چپ سنتی نداشت بلکه اساسا شکل گیری دوم خرداد حاصل شکست نظریه و عمل حزب کمونیست کارگری و چپ سنتی بود.

توضیح اینکه در میانه دهه هفتاد سرمایه داری حاکم بر ایران دچار بحران فزاینده ای شد.در نتیجه سیاست های تعدیل ساختاری که به وسیله دولت کارگزارانی هاشمی رفسنجانی اعمال می شد خاک فلاکت به کل اقتصاد ایران پاشیده شد. تورم به نرخ بی سابقه ۴۹ درصد رسید و پانصد هزار کارگر در نتیجه سیاست تعدیل و ورشکستگی صنایع بیکار شدند این بحران اقتصادی به شورش های خود انگیخته مردمی دامن زد در اسلام شهر،اکبر اباد،بندر عباس و بسیاری از شهرهای ایران توده های زحمتکش جامعه سر به شورش برداشتند در این وضعیت بود که بنیان عینی برای انقلاب علیه کلیت سرمایه داری در ایران مهیا شد و در این وضعیت بود که باید الترناتیو کمونیستی یعنی حزب انقلاب پرولتری رهبری اعتراض کارگران و زحمتکشان را در دست می گرفت و و این بحران را تبدیل به بحران اخر سرمایه داری حاکم بر ایران می کرد. اما هیچ کدام از سازمان ها و گرایشات چپ سنتی از جمله حزب کمونیست کارگری قادر به این کار نشدند زیرا انها اساسا حزب انقلاب پرولتری نبودند.

به این ترتیب در غیاب الترناتیو پرولتری بخشی از بورژوازی بروکراتیک حاکم بر ایران یعنی جناح چپ که در جریان نزاع های درونی جمهوری اسلامی پس از مرگ خمینی از صحنه قدرت پاکسازی شده بود،با توافق کلیت رژیم به قدرت بازگشت تا اعتراضات طبقاتی رو به رشد کارگران و زحمتکشان را که به دلیل نبود تشکل های مستقل از دولت و حزب پیشتاز انقلابی فاقد اگاهی مستقل از بورژوازی بود، به جای انقلاب به مسیر اصلاح طلبی کانالیزه کند.بنابراین شکل گیری جریان دو خرداد در سال ۷۶ بیانگر این واقعیت بود که در جدال الترناتیو ها، سازمان های چپ سنتی در برابر گرایش دو خرداد که در ان مقطع نماینده کلیت بورژوازی بروکراتیک حاکم بر ایران بود موفق به انجام رسالت تاریخی یک حزب انقلابی طبقه کارگر نشدند.

شکست دوم خرداد نیز ارتباطی با اکسیون های حزب کمونیست کارگری علیه کنفرانس برلین یا افشای حیوانات اسلامی که دمکرات شده بودند نداشت.نه این حزب و نه هیچ کدام از گرایشات چپ سنتی نقشی در شکست دوم خرداد نداشتند.در واقع بحران سرمایه داری حاکم بر ایران که از سال ۱۳۷۴ اغاز و در سال ۷۶ از نظر سیاسی به وسیله بورژوازی کانالیزه شد،در سال ۱۳۸۲ کاملا فروکش کرد. به این ترتیب دوم خردادی ها ضرورت تاریخی خود را برای بخش مسلط بورژوازی بروکراتیک یعنی جناح خامنه ای که ابزارهای سرکوب مانند ارتش،سپاه و بسیج را در اختیار داشت از دست دادند و این جناح تصمیم  به اخراج دوباره انها از قدرت گرفت،همان گونه که پس از مرگ خمینی انها را از قدرت اخراج کرده بود.در مقابل این تصمیم جناح خامنه ای که با رد صلاحیت بی سابقه کاندیدا های اصلاح طلب در انتخابات مجلس هفتم علنی شد،دوم خرداد تصمیم به مقاومت گرفت.انها در توهم حمایت مردم بودند به همین دلیل دست به رادیکال ترین اکسیون خود علیه حاکمیت یعنی استعفا و تحصن در مجلس زدند به این امید که حمایت مردم را جلب کرده و احیانا انقلابی رنگی یعنی انقلابی ارتجاعی-بورژوایی را سازمان دهند. اما توده های مردم یعنی اکثریت کارگران و زحمتکشان که در مقطع دوم خرداد ۷۶ به دلیل نبود عینیت اگاهی طبقاتی شان یعنی حزب پیشتاز انقلابی به دوم خردادی ها روی اورده بودند،در کوران تجربه و نه به دلیل حضور احزاب چپ سنتی  به ماهیت بورژوایی و ارتجاعی دو خرداد پی بردند بنابراین به فراخوان تلویحی اصلاح طلبان برای حمایت از تحصن و انتخابات شورای شهر و ریاست جمهوری نه گفتند و به این ترتیب بود که دو خرداد به جریانی از مردم رانده و از قدرت مانده تبدیل شد.

درس دوم خرداد برای طبقه کارگر ایران همان درس کمون پاریس و انقلابات اروپا برای طبقه کارگر جهانی یعنی ضرورت وجود حزب پیشتاز انقلابی و ضرورت وجود پیش شرط های تئوریک و فرهنگی برای کسب قدرت از سوی طبقه کارگر است.غلبه الترناتیو بورژوایی دو خرداد در سال ۷۶ ناکارامدی متد چپ سنتی برای حزب سازی را نشان داد و ثابت کرد که تشکیلات روشنفکران قادر نیست در شرایط بحران ساختاری طبقه کارگر را برای کسب قدرت رهبری کند.

بحران سرمایه داری حاکم بر ایران دوباره اغاز خواهد شد.این بحران اغاز جدال دوباره الترناتیو هاست.الترناتیو پرولتری یا الترناتیو بورژوایی. کارگران تنها هنگامی می توانند در میانه بحران ساختاری سرمایه قدرت سیاسی را به دست اورند که حزبی متشکل از اگاه ترین کارگران کمونیست داشته باشد.حزبی که با وحدت با تشکل های مستقل کارگری در شرایط بحران انقلابی پراتیک انها را به پراتیک انقلابی تبدیل  کند و با مبارزه با رفرمیسم و پاسفیسم پیش شرط های تئوریک و فرهنگی برای کسب قدرت به وسیله طبقه کارگر را مهیا کند. 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 2:6  توسط سعید دهقانی  |