تبليغاتX
اوانگارد - در پاسخ به نقد رفیق کامران
برقرار باد دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا

حتی اندکی مارکسیسم

 

یادداشت «دو خرداد و بحران نظریه و عمل در چپ سنتی» چنان که انتظار می رفت با انتقاد رفقای حزب کمونیست کارگری روبرو شد.از جمله رفیق کامران در مقاله کارگر پرستی خط کارگری نیست دوست عزیز به نقد انگاره های این یادداشت پرداخت.نقد ایشان بر نوشته من بیش از هر چیز بیانگر اسلوب نقد در حزبی که در ان ادبیات سوسیال دمکراتیک و حقوق بشری عرصه را بر مارکسیسم انقلابی تنگ کرده است.در نتیجه فعالین این حزب به جای کادرهای انقلابی اومانیست های پر شوری شده اند که مدام منتقدین خود را به مخالفت با ازادی،بی حجابی،سکس،حقوق بشر و..متهم می کنند.البته مارکسیسم چه در هدف و چه در وسایل رسیدن به هدف تلاشی برای ازادی است اما مارکسیسم تحقق ازادی را نه به لفاظی های سوسیال دمکراتیک درباره حقوق بشر بلکه وابسته به نقد تئوریک و واژگونی پراتیک کلیت سرمایه داری می داند.بنابر این من ترجیح می دهم به جای پاسخ دادن به اتهام توده ایست و طرفدار فرهنگ اسلامی بودن به این مسئله بپردازم که نظر گاههای تئوریک و پراتیکی که رفیق کامران بر مبنای انها نوشته من را نقد کرده است تا چه حد مارکسیستی است.

او نوشته است

شما اولین کسی هستید که نظری جدید داده اید که  جنبش رفرمیستی  از حاصل بی الترناتیوی  جنبش کمونیستی و عدم وجود حزب طبقه کارگر شکل میگرد.برای همین  اجازه بدهید قبل از اینکه حزب کمونیست کارگری را به این اتهام  رهنمون میکنید  درخواست  نمایم تکلیف خودتان را با حزب بلشویک در سال 1905  نیز  مشخص نمایید.چون در صورت اثبات  این  حرف شما   حزب بلشویک هم از همان سالی  که نتوانست  در هنگامه بحران نظام سرمایه داری قدرت را بگیرد  میباید یک حزب خارج از طبقه  پرولتریا باشد.

این درک رفیق کامران از یک سو بی نهایت با خوانش مارکسیستی از جنبش انقلابی روسیه بیگانه است از سوی دیگر انجا که می خواهد عدم کسب قدرت از سوی حزب کمونیست کارگری را در میانه دهه هفتاد با عدم کسب قدرت از سوی بلشویک ها در سال ۱۹۰۵ تطهیر کند با نادیده گرفتن تفاوت های عظیم در فورماسیون اجتماعی-اقتصادی روسیه ان زمان با ایران کنونی به یک فاجعه تئوریک منتهی می شود.

اولا برخلاف انچه کامران نوشته است تحولی که در ۱۹۰۵ در روسیه اتفاق افتاد نه جنبش رفرمیستی بلکه انقلاب بورژوا دمکراتیک علیه تزاریسم و اشرافیت فئودال بود.دوما این تحول نه در هنگامه بحران سرمایه داری-انگونه که رفیق کامران نوشته است-بلکه در هنگامه ای روی داد که سرمایه داری روسیه هنوز قدرت سیاسی را هم در اختیار نداشت.بنابراین بنیان عینی انقلاب پرولتری یعنی حاکمیت شیوه تولید سرمایه داری هنوز در روسیه شکل نگرفته بود.بر همین مبنا لنین و بلشویک ها استراتژی خود را در سال ۱۹۰۵ نه کسب قدرت سیاسی یعنی برقراری دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا بلکه تعمیق رادیکالیزم انقلاب بورژوایی از رهگذر شعار دیکتاتوری دمکراتیک کارگران و دهقانان قرار دادند.هدف از این استراتژی نیز مقابله با ناپیگیری بورژوازی روسیه در تحقق مطالبات دمکراتیک انقلاب یعنی مسئله ارضی،مسئله ملی،ازادی های دمکراتیک و...بود.بنابراین شرایط بلشویک ها در ۱۹۰۵ با حزب کمونیست کارگری در دهه ۷۰ کاملا متفاوت بود. انها به حکم عدم تکامل سرمایه داری در روسیه نمی توانستند قدرت سیاسی را کسب کنند اما به هر حال مهر طبقه کارگر نوپای روسیه را بر این تحول بورژوا-دمکراتیک کوبیدند.

رفیق کامران در جای دیگری نوشته است

هیچ جا نوشته نشده که چون  اصلاحات ظهور کرد عدم وجود حزب کمونیستی نیز اثبات میشود.چون  اصلاحات معمولا از  بحران نظام حاکم وجود میاید.و این بحران خود  ناشی از  گسترش نظریاتی  به مانند کمونیستها است.

در همین عبارت نیز دوباره عمق درک غیر مارکسیستی رفیق کامران اشکار می شود.مطابق این درک بحران سرمایه داری دیگر حاصل تضاد های درونی این نظام-افزایش ترکیب ارگانیک سرمایه و گرایش نزولی نرخ سود-نیست حتی حاصل اعتراض کارگرانی که در نتیجه این تضادها به فلاکت کشیده می شوند نیست.بلکه بحران حاصل گسترش نظریاتی به مانند کمونیست هاست.

در ادامه کامران می نویسد

ازنظر شما دوم خردادی از حاصل بحران جمهوری اسلامی  به وجود امد.و ان قدر به قول امثال گنجی فرصت سوزی و  کرد که  مردم از ان دست کشیدند و سقوط کرد و بعد بحران جمهوری اسلامی نیز تمام شد.تحلیلی به غایت ضعیف که حتی  خود   ساده اندیش ترین   اعضای جمهوری اسلامی  هم این قدر راحت   نتیجه گیزی نمیکنند.

من ابدا ننوشتم که با سقوط دو خرداد بحران جمهوری اسلامی تمام شد.چون در این صورت دو خرداد به عامل بحران جمهوری اسلامی تبدیل می شود.بحران سرمایه داری ایران در دهه ۷۰ یک بحران اقتصادی بود که منجر به دهان باز کردن شکاف های اجتماعی و به خیابان کشیده شدن مبارزه طبقات شد.در این شرایط طبقه کارگر در صورت داشتن اگاهی مستقل از بورژوازی و سازمان سیاسی انقلابی یعنی حزب پیشتاز می توانست تضادهای تشدید شده طبقاتی را در یک انقلاب سوسیالیستی حل کند.اما مشخصا به دلیل نبود اگاهی مستقل از بورژوازی در طبقه کارگر و نبود سازمان سیاسی انقلابی که طبقه کارگر را رهبری کند جمهوری اسلامی توانست به وسیله جناح دو خرداد این بحران را از نظر سیاسی کانالیزه کند.و هنگامی که به دلیل فروکش کردن بحران ساختاری سرمایه جنگ های طبقاتی در کارخانه و خیابان تخفیف پیدا کرد،جریان مسلط بورژوازی بروکراتیک یعنی جناح خامنه ای دیگر نیازی به جناح دو خرداد ندید و انها را از قدرت حذف کرد.مشخص است بین انچه من نوشتم و انچه رفیق کامران برداشت کرده است تفاوت عمیقی وجود دارد.

رفیق کامران معتقد است دولت سرمایه داری جمهوری اسلامی اکنون در بحران انقلابی به سر می برد. او می نویسد

دوست عزیز بحران جمهوری اسلامی کجا از بین  رفته   ؟هاشمی رفسنجانی از شرایط ویژه میگوید و حزب اللهی و   رییس پلیس از تشدید  امنیت  میگوید شما از ثبات   و عدم بحران سخن میگیوید.دوست عزیز پس  ما را متوجه کنید  بحران چیست؟

رفیق کامران سرکوبگری دولت جمهوری اسلامی را نشانه بحران انقلابی سرمایه در ایران می داند.اما در واقع سرکوبگری خصلت عام روبنای سیاسی سرمایه داری وابسته است.در کشورهای پیرامونی مانند ایران سوداوری سرمایه به دلیل تکنیک ابتدایی تولید و به دلیل کارکرهای خاص امپریالیسم وابستگی تام به استثمار وحشیانه طبقه کارگر دارد.به دنبال ان کارکرد اساسی دولت در این گونه کشورها نیز مطیع و منقاد نگاه داشتن کارگر ارزان است.بنابراین روبنای سیاسی شیوه تولید سرمایه داری وابستهحاکم بر ایران همواره یک دیکتاتوری سرکوبگر می باشد.بنابراین سرکوبگری جمهوری اسلامی نه نشانگر وضعیت خاص سرمایه یعنی بحران انقلابی بلکه وضعیت عام ان است.کاملا برعکس بحران وضعیت دیگری را به دولت سرمایه داری تحمیل می کند. در شرایط بحران انقلابی دولت سرمایه داری به دلیل فروپاشی اجتماعی و اقتصادی نمی تواند از ابزار سرکوب خود به نحو موثر علیه طبقه انقلابی استفاده کند.این همان شرایطی است که در ان به تعبیر لنین حاکمان دیگر نمی توانند به شیوه گذشته حکومت کنند یعنی سرکوب کنند .و در این شرایط است که طبقه کارگر امکان تعرض نهایی برای کسب قدرت را می یابد .

در ادامه رفیق کامران به درستی به تشکیل سندیکا،مجمع،تشکل های دانشجویی چپ و ورود اندیشه چپ به عنوان یک نیروی قابل بحث به جامعه اشاره می کند.اما همه اینها را به نادرستی نشانه بحران انقلابی سرمایه در ایران می داند.البته این نتیجه گیری از متدی که بحران سرمایه داری را نتیجه نفوذ خط کمونیزم کارگری می داند بعید نیست.

اما شکوفایی جنبش چپ نه به علت بحران انقلابی سرمایه بلکه نتیجه رشد اگاهی مستقل از بورژوازی در طبقه کارگر است.رشدی که زمینه را برای ایجاد تشکل های مستقل کارگری و ایجاد حزب پیشتاز انقلابی مهیا کرده است..اینها تحولات بی نهایت امیدوار کننده ای هستند اما نتیجه بحران انقلابی سرمایه نیستند چون در شرایط بحران قرار نیست اگاهی سوسیالیستی تازه شروع به شکوفایی کند.در شرایط بحران کارگران به عنوان یک طبقه متشکل باید قدرت سیاسی را کسب کنند.

همچنین رفیق کامران این دیدگاه من را که اصلاح طلبان با تحصن در مجلس امیدوار به ایجاد یک انقلاب رنگی بودند به چالش می کشد.و برای اثبات نادرستی دیدگاه من به ادعاهای سران اصلاحات از جمله ارمین و حجاریان مراجعه می کند.

ایا واقعا رفیق کامران انتظار دارد اصلاح طلبان در شرایطی که تحت فشار جناح خامنه ای قرار داشتند علنا از انقلاب رنگی سخن بگویند؟ایا به محض بیان چنین دیدگاهی تانک های سپاه پاسداران را داخل وزارت خانه های خود نمی یافتند؟این کاملا بدیهی است که انها علنا از انقلاب رنگی سخن نگفتند اما با توجه به حمایت دولت های امپریالیستی اروپا از اصلاح طلبان انها ابدا بدشان نمی امد که تحصن در مجلس به یک انقلاب رنگی منجر شود.و باز هم کاملا بدیهی است که اصلاح طلبان متحصن در مجلس پس از انکه با بی اعتنایی خرد کننده مردم روبرو شدند بگویند که اصلا به دنبال جلب حمایت مردم نبوده اند.

در پایان نمی توانم به اغتشاشی که کاربرد اصطلاح چپ سنتی درباره حزب کمونیست کارگری به وجود اورد اشاره نکنم.شاید بهتر بود به جای چپ سنتی از اصطلاح چپ سانتریست استفاده می شد.به هر حال از دیدگاه ما چپ سنتی یا چپ سانتریست گرایشات خرده بورژوایی هستند که معتقد به ساختن حزب انقلابی بیرون از طبقه کارگر و بدون حضور کارگران پیشرو می باشند.شیوه حزب سازی این گرایشات ریشه در نگرش بین الملل دوم دارد بنابراین در برابر دیدگاه لنینی شیوه ای سنتی محسوب می شود.به اعتقاد ما تنها یک حزب لنینی حزبی متشکل از اگاه ترین کارگران کمونیست است که می توانددر شرایط بحران انقلابی سرمایه طبقه کارگر را به سوی کسب قدرت رهبری کند .نه احزابی که به وسیله روشنفکران ساخته شده اند زیرا این احزاب نمی توانند به رهبر طبقه کارگر تبدیل شوند.

برخی نیز انتقاد کرده اند که در شرایطی که حزب کمونیست کارگری نتوانست قدرت را بگیرد تروتسکیست ها کجا بودند؟این رفقا نمی توانند درک کنند که انقلاب کارگری کار روشنفکران تروتسکیست نیست کار روشنفکران حزب کمونیست کارگری هم نیست.تنها پرولتاریای متشکل به عنوان یک طبقه در شرایط بحران انقلابی سرمایه می تواند قدرت سیاسی را کسب کند.کسب قدرت به وسیله پرولتاریا در شرایط بحران مشروط به وجود پیش شرط های تئوریک-فرهنگی و سیاسی در طبقه کارگر است.پیش شرط تئوریک -فرهنگی انقلاب کارگری وجود اگاهی مستقل از بورژوازی در طبقه کارگر است،که در قالب تشکل های مستقل کارگری عینیت می یابد و پیش شرط سیاسی انقلاب نیز وجود حزب پیشتاز انقلابی است.حزبی متشکل از اگاه ترین کارگران انقلابی و کمونیست های پیشرو که رهبری مبارزه هر روزه کارگران را بر عهده دارند.باید برای ساختن چنین حزبی مبارزه کرد.

+ نوشته شده در  جمعه دوم شهریور 1386ساعت 16:26  توسط سعید دهقانی  |